۳ رسوایی بزرگ سامسونگ
به گزارش گروه دانشگاه و فناوری خبرگزاری دانشجو، سامسونگ، نامی که مترادف با نوآوری، کیفیت و پیشتازی در دنیای فناوری است. از گوشیهای هوشمند تاشو تا پیشرفتهترین نمایشگرها و نیمههادیها، این غول کرهای تصویری بینقص از خود به عنوان یک رهبر بلامنازع جهانی به نمایش گذاشته است. اما در پس این نمای درخشان و کارنامهی پر زرق و برق، تاریخی مملو از بحرانهای عمیق و رسواییهایی نهفته است که هر یک به تنهایی میتوانستند شرکتی کوچکتر را به ورطه نابودی بکشانند.
این رسواییها صرفاً حوادثی تصادفی نیستند؛ بلکه علائمی از یک فرهنگ سازمانی مسموم، جاهطلبی بیحد و مرز و یک ساختار مدیریتی مشکلساز هستند که پیروزی به هر قیمتی را سرلوحه کار خود قرار داده است. بررسی سه فاجعهی بزرگ در تاریخ سامسونگ - انفجار گلکسی نوت ۷، فساد سیستماتیک در بالاترین سطح مدیریتی، و تبانی برای کنترل بازار - پرده از چهرهی واقعی این امپراتوری فناوری برمیدارد.
۱. گلکسی نوت ۷، قربانی عجله و غرور

فاجعه گلکسی نوت ۷ در سال ۲۰۱۶، بیش از آنکه یک شکست فنی باشد، یک شکست فرهنگی بود. سامسونگ در آن زمان در اوج رقابت با اپل قرار داشت و مصمم بود تا پیش از عرضه آیفون ۷، محصولی چنان بینقص و قدرتمند به بازار عرضه کند که رقیب آمریکایی خود را کاملاً به حاشیه براند. نوت ۷ با نمایشگر خمیده، قلم استایلوس پیشرفته و باتری قدرتمند ۳۵۰۰ میلیآمپر ساعتی، تجسم همین جاهطلبی بود. اما دقیقاً همین عجله برای گنجاندن حداکثر ظرفیت باتری در باریکترین بدنه ممکن، به پاشنه آشیل آن تبدیل شد.
گزارشهای اولیه از انفجار دستگاهها در ابتدا با ناباوری روبرو شد، اما به سرعت به یک بحران جهانی تبدیل گشت. نقد اصلی به سامسونگ نه صرفاً به خاطر تولید یک محصول معیوب، بلکه به خاطر مدیریت فاجعهبار بحران وارد است. فراخوان اولیه و جایگزینی دستگاهها با باتریهایی از یک تأمینکننده دیگر، نشان از تحقیقی سطحی و تلاشی عجولانه برای حفظ آبرو داشت.
زمانی که حتی دستگاههای ایمن جایگزین نیز شروع به آتش گرفتن کردند، مشخص شد که مشکل عمیقتر از یک خط تولید معیوب است. مشکل در ساختار شرکت بود؛ فرهنگی که در آن مهندسان تحت فشار شدید برای رسیدن به اهداف غیرواقعبینانه، استانداردهای ایمنی را نادیده گرفتند. سامسونگ در محراب رقابت با اپل، مهمترین دارایی خود یعنی اعتماد مشتریانش را قربانی کرد. این رسوایی نشان داد که چگونه فرهنگ سازمانی معروف کرهای به نام پالی-پالی به معنای عجله کن، عجله کن، میتواند از یک مزیت رقابتی به یک عامل نابودکننده تبدیل شود.
۲. فساد لی جائه-یونگ، پوسیدگی از رأس هرم

اگر بحران نوت ۷ نقص در بدنه محصولات سامسونگ را آشکار کرد، رسوایی فساد وارث این امپراتوری، لی جائه-یونگ، پوسیدگی در رأس هرم آن را به نمایش گذاشت. این پرونده که منجر به استیضاح و سرنگونی رئیسجمهور وقت کره جنوبی شد، ابعاد تاریک سیستم چبول - کنگلومراهای خانوادگی قدرتمند - را افشا کرد. لی متهم شد که دهها میلیون دلار رشوه به دولت پرداخت کرده تا حمایت آن را برای یک ادغام کلیدی جلب کند؛ ادغامی که هدف اصلیاش نه منافع سهامداران، بلکه تحکیم قدرت و تسهیل انتقال رهبری از پدر بیمارش به خود بود.
این رسوایی یک حقیقت تلخ را به اثبات رساند: در دنیای سامسونگ، قوانین برای همه یکسان نیست. این شرکت به قدری در اقتصاد و سیاست کره جنوبی ریشه دوانده که خود را فراتر از قانون میبیند. دادگاههای طولانی، محکومیت، آزادی، محاکمه مجدد و در نهایت عفو، یک نمایش حقوقی تکراری در کره جنوبی است که نشان میدهد رهبران چبولها تقریباً از هر جرمی مصونیت دارند، زیرا منافع ملی و ثبات اقتصادی به حضور آنها گره خورده است.
این فرهنگ مصونیت، این باور که میتوان با پول و نفوذ، عدالت را خریداری کرد، عمیقاً غیراخلاقی است. این رسوایی نشان داد که سامسونگ نه تنها به مشتریان خود، بلکه به ساختار دموکراتیک و حاکمیت قانون در کشور خود نیز بیاعتنا است و منافع خانواده حاکم را بر هر اصل دیگری ارجح میداند.
۳. کارتل LCD، خیانت به اصول بازار آزاد

رسوایی سوم، شاید کمتر دراماتیک اما به همان اندازه افشاگرانه بود: تبانی چندین ساله سامسونگ با رقبای خود برای تعیین قیمت پنلهای LCD. این اقدام، یک خیانت مستقیم به اصول بازار آزاد و رقابت منصفانه بود؛ اصولی که سامسونگ ظاهراً همیشه سنگ آن را به سینه میزند. بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶، مدیران ارشد سامسونگ و دیگر غولهای فناوری در جلساتی مخفیانه شرکت میکردند تا به طور هماهنگ قیمتها را بالا نگه دارند و سود خود را تضمین کنند.
قربانیان این توطئه چه کسانی بودند؟ شرکتهای بزرگی مانند اپل و دل که مجبور به خرید قطعات گرانتر بودند، و در نهایت، میلیاردها مصرفکننده عادی در سراسر جهان که برای تلویزیون، مانیتور و لپتاپ خود هزینهای گزاف و غیرواقعی پرداخت میکردند. این رسوایی نشان داد که عطش سامسونگ برای سودآوری هیچ حد و مرز اخلاقی نمیشناسد. این شرکت که در انظار عمومی خود را یک نوآور بیهمتا معرفی میکند، در خفا حاضر بود با رقبای قسمخورده خود دست در دست هم دهد تا جیب مصرفکننده را خالی کند.
این اقدام، ریاکاری عمیق در فرهنگ سازمانی سامسونگ را به نمایش گذاشت؛ فرهنگی که رقابت را تا زمانی ستایش میکند که به نفعش باشد و هر زمان که لازم بداند، برای تضمین سود، قوانین بازی را زیر پا میگذارد.
پارادوکس یک غول زخمی

در نگاه اول، این سه رسوایی ممکن است سه مشکل متفاوت به نظر برسند: یک شکست مهندسی، یک بحران حاکمیتی، و یک جرم تجاری. اما در حقیقت، همه آنها از یک منشأ سرچشمه میگیرند: فرهنگی سازمانی که در آن، رشد، تسلط بر بازار و سودآوری، هر اصل دیگری از جمله ایمنی مشتری، حاکمیت قانون و اخلاق تجاری را تحتالشعاع قرار میدهد.
پارادوکس بزرگ سامسونگ در این است که علیرغم این زخمهای عمیق، همچنان در قله ایستاده است. این شرکت توانسته با تولید محصولات فوقالعاده و سرمایهگذاری هنگفت در بازاریابی، حافظه تاریخی مصرفکنندگان را پاک کرده و تصویر خود را بازسازی کند. اما این موفقیت نباید ما را از نقد بازدارد. میراث سامسونگ تنها داستان نوآوری و موفقیت نیست؛ بلکه یک داستان هشداردهنده درباره خطرات قدرت بیحد و حصر شرکتها، اهمیت نظارت دقیق و بهای انسانی و اجتماعی یک جاهطلبی کنترلنشده است. تا زمانی که این فرهنگ معیوب به طور ریشهای اصلاح نشود، تنها یک سوال باقی میماند: رسوایی بزرگ بعدی سامسونگ چه خواهد بود؟